برگ برگ تقویم زندگی

گلی.jpg (738×949)

نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ساعت 13:9 توسط دُخی |

مامان بعد ۱۵ روز از خونه گلی برگشت خونه خودمون ، تماس گرفتم باهاش و طبق روال همیشه می‌ خواستم بپرسم از گلی چه خبر ؟! یهو یادم اومد دیگه گلی نیست 🖤

دوهفته پیش خواب عجیبی دیدم ، گریه کردم تو بغلت ، اما نه برای تو گلی چون تو زنده بودی و توی پارک داشتی با دوستت قدم میزدی و اون لبخند شیرین همیشگی رو لبت بود . بیدار که شدم خوشحال بودم که دیدمت با اینکه هیچ حرفی نزدی ولی از حال و روزت مشخص بود که جات خوبه ...

تو یه فرشته بودی گلی ، دلمون از این میسوزه که چشم انتظار رفتی ، بمیرم برای دلت که دلتنگ بودی ...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت 20:25 توسط دُخی |

اینجا مینویسم که تنها مادربزرگی که برامون مونده بودو ظهر روز پنج شنبه در تاریخ 10/14/ 1402 از دست دادیم ، آخ گلی جانم چقدر تو مظلوم بودی و همون طور که همیشه میخواستی رفتی ، آروم و بیصدا ، بدون اینکه از پا بیوفتی یا دستکش کسی بشی !

نیستم تا برای آخرین بار ببینمت و ببوسمت و با تو خداحافظی کنم ، و حسرت این روز با من تا ابد خواهد بود .

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ساعت 21:57 توسط دُخی |


آخرين مطالب
» داچا ...
» دلتنگی ...
» سال ۱۴۰۵ خورشیدی مبارک ...
» 9  اسفند ...
» ...
» چهل سالگی ...
» پویانم ...
» ...
» دست و دلم به هیچ کاری نمیره ...
» نوروز مبارک ...
Design By : Pichak