برگ برگ تقویم زندگی
مامان بعد ۱۵ روز از خونه گلی برگشت خونه خودمون ، تماس گرفتم باهاش و طبق روال همیشه می خواستم بپرسم از گلی چه خبر ؟! یهو یادم اومد دیگه گلی نیست 🖤 دوهفته پیش خواب عجیبی دیدم ، گریه کردم تو بغلت ، اما نه برای تو گلی چون تو زنده بودی و توی پارک داشتی با دوستت قدم میزدی و اون لبخند شیرین همیشگی رو لبت بود . بیدار که شدم خوشحال بودم که دیدمت با اینکه هیچ حرفی نزدی ولی از حال و روزت مشخص بود که جات خوبه ... تو یه فرشته بودی گلی ، دلمون از این میسوزه که چشم انتظار رفتی ، بمیرم برای دلت که دلتنگ بودی ... اینجا مینویسم که تنها مادربزرگی که برامون مونده بودو ظهر روز پنج شنبه در تاریخ 10/14/ 1402 از دست دادیم ، آخ گلی جانم چقدر تو مظلوم بودی و همون طور که همیشه میخواستی رفتی ، آروم و بیصدا ، بدون اینکه از پا بیوفتی یا دستکش کسی بشی ! نیستم تا برای آخرین بار ببینمت و ببوسمت و با تو خداحافظی کنم ، و حسرت این روز با من تا ابد خواهد بود .
| Design By : Pichak |


