برگ برگ تقویم زندگی

با مامان تماس تصویری گرفتم و دارم باهاش صحبت میکنم از اونور گنجیشک خان هم که پیش مامانینا میمونه روزهایی که مادرش مدرسه میره  هی اینور و اونور میره و نمیاد که ببینمش ولی صدامو میشنونه ، بهش میگم بیا خاله ببینمت عشقم میدونی چقدر دلتنگتم ❤ بعد مامانم که انگار چیزی یادش اومده باشه میگه دخی دیشب داشتم به گنجیشک میگفتم خاله دلش تنگ شده برات بعد برگشت گفت اصلا میدونی من چقدر بیشتر ❤ قلبم تیکه تیکه شد اشک تو چشام جمع شده بود فقط منتظرم این چند ماه تموم بشه و برم سفت تو بغلم بگیرمشو ببوسمش و بوش کنم  ...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 22:41 توسط دُخی |


آخرين مطالب
» دلتنگی ...
» سال ۱۴۰۵ خورشیدی مبارک ...
» 9  اسفند ...
» ...
» چهل سالگی ...
» پویانم ...
» ...
» دست و دلم به هیچ کاری نمیره ...
» نوروز مبارک ...
» چی شد که هوا اینطوری شد ...
Design By : Pichak