برگ برگ تقویم زندگی

تو خوابم اومدی ، سیاه پوشیده بودی و اشک از چشمات میریخت ، کنارت دراز کشیده بودم و قربون صدقه ات میرفتم ، ازت معذرت خواهی میکردم که بیشتر پیشت نیومدم ، شبا پیشت نموندم و بوست میکردم و سرت و نوازش میکردم ، مدام میگفتم منو ببخش 😔 ولی میدونی ما میدونیم که ناراحتی و بغض تو برای یه چیز دیگه است که حتی تو اون دنیا هم آروم نگرفتی ، خدا ازشون نگذره ...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 15:34 توسط دُخی |


آخرين مطالب
» داچا ...
» دلتنگی ...
» سال ۱۴۰۵ خورشیدی مبارک ...
» 9  اسفند ...
» ...
» چهل سالگی ...
» پویانم ...
» ...
» دست و دلم به هیچ کاری نمیره ...
» نوروز مبارک ...
Design By : Pichak