برگ برگ تقویم زندگی
امسال آنقدر زندگی تند دوید که نفهمیدم کِی رسیدم به چهل. نه شمعی فوت شد، نه متنی نوشته شد، نه مکثی… چهل سالگی برای من عدد نیست؛ در این سن، آدم کمتر هیجانزده میشود چهل سالگی یعنی پذیرفتنِ خستگیهایی که دیده نمیشوند، من در چهل سالگی یاد گرفتهام چهل سالگی شاید دیر ثبت شد، و اگر بخواهم برای خودم در این دهه آرزویی بکنم،
چهل سالگی بیسروصدا آمد، درست مثل خودم در این سالها.
یک ایستادنِ کوتاه وسطِ راه است،
جایی بین «آنچه بودم» و «آنچه دیگر نمیخواهم باشم».
اما عمیقتر حس میکند.
کمتر میجنگد
اما بیشتر انتخاب میکند.
دیگر لازم نیست همهچیز را ثابت کند؛
فقط کافیست خودش را گم نکند.
زخمهایی که اسم ندارند،
و سکوتهایی که از هزار حرف بلندترند.
یعنی فهمیدن اینکه بعضی «نشدنها» لطف بودهاند،
و بعضی «شدنها» بهای سنگینی داشتهاند.
آدمها را همانقدر نزدیک کنم که آرامشم اجازه میدهد.
نه بیشتر، نه کمتر.
یاد گرفتهام همیشه قوی بودن، شجاعت نیست
و گاهی مکث کردن، بزرگترین پیروزی است.
اما عمیقتر از همیشه در من نشسته.
بیادعا، بیجشن،
اما واقعی.
نه جوان ماندن است
نه بیدرد بودن؛
فقط میخواهم
در شلوغی دنیا
خودم را فراموش نکنم ...
| Design By : Pichak |

