برگ برگ تقویم زندگی

یعنی پا قدم من انقدر سبک بود که تو مهر ماه اولین برف پاییزی بارید ، از دیروز بچه های کلاس میخندن میگن دخی سابقه نداشت تو مهر برف بباره پا قدم تو بود

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ساعت 13:25 توسط دُخی |

بعد از سه ماه برگشتم مسکو ، از تعطیلاتی بگم که بیشترش تو مطب پزشکا و بیمارستان گذشت به خاطر جراحی فیبرومم ، از خواهرکم ، از همسرشون و حتی بچه هاشون که چقدر این مدت زحمت کشیدن برای من از اینکه الان که اینجام چقدر دلتنگشونم و دوست داشتم گنحیشکم اینجا بود تا بوسه بارونش می کردم . گنخیشک دیشب به خاطر رفتن من گریه می کرد و من چقدر دلگیر بودم ، قول دادم که در اولین فرصت برگردم و ببینمش ! خداحافظی که خودمو کنترل کردم که گریه نکنم اما امروز در اولین تماس تصویری نتونستم و بغض خفه شده اشک شد و بارید . امروز یکشنبه هستش و اینجا تعطیله و مثل غروب جمعه شده ! صدای زوزه باد میاد و قلب آدم میگیره ...

به قول خواهری روزای اول اینطوریه و بعدش عادی میشه .

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۳ساعت 15:56 توسط دُخی |


آخرين مطالب
» دلتنگی ...
» سال ۱۴۰۵ خورشیدی مبارک ...
» 9  اسفند ...
» ...
» چهل سالگی ...
» پویانم ...
» ...
» دست و دلم به هیچ کاری نمیره ...
» نوروز مبارک ...
» چی شد که هوا اینطوری شد ...
Design By : Pichak